|
مصفا کردنش با من
|
ـ دوست دخترته ؟
ـ نه !
ـ پس چرا انقدر با هم صمیمی هستین ؟
ـ دشمن مشترک داریم
ـ آهان ! اون کیه ؟
ـ کتاب "گذار از مدرنیته ی نیچه" !!
پی نوشت :
جوان های ایرانی توی دانشگاه واسه ی دوستی دنبال هزار تا بهانه هستند !
از جزوه گرفته تا کتاب های نیچه ، مارکس و انگلس !!!
یه مشکل ساده ی اداری تو دانشگاه آزاد واسم پیش اومد
( به کلمه ی ساده دقت کنید )
چند روز طول کشید ؟
۷ روز !
چند تا کاغذ مصرف شد ؟
نزدیک به ۵۰ عدد !
چند تا امضاء ؟
شاید ۲۰ تا !
ضرب کنید در تعداد دانشجوها !!
کاغذ به جهنم !
وقت مردم !
پی نوشت مسئولین : مگه اهمیت هم داره ؟!
پی نوشت من : مردم خسته اند ! عصبی اند !
یکی یه کاری بکنه !!
دکتر شریعتی هم یه جمله ی باحال داره :
" ای آزادی ! چه زندانها که برایت نکشیده ام ! "
من از ولتر هیچی نمیدونم !
اما فقط به خاطر یه جمله که ازش شنیدم عاشقش شدم !
"با اینکه با عقیده ات مخالفم اما برای اینکه بتوانی آزادانه
حرفت را بزنی جانم را میدهم"
پی نوشت : امیدوارم شعار نبوده باشد !!